ღ☂ღ رویــــــای خــاطــــرات ღ☂ღ

منــــو برگـــــردون اونجــــــایی کــــه بـــــودم....

   گذشتـــــه ای که حالمــــــان را گرفتــــــه است 

آینــــده ای که حالــــــی بـــــرای رسیدنـــــش نداریــــــم 

و حالــــی که حالمــــان را بهــــم میزنــــد

 

چــــه زندگـــــی خوبـــــی.....

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

باران ببـــار ،اما بدان اينجا صفـــــــا را می کشند
مجنون به صحرا می برند، حلاج ها را می کشند

اينجا تمــــــــام مردمان احساس غربت می کنند
باران غريبی کن فقط،چون آشنـــــا را می کشند

در انتظـــــــــار جامه ای با عطر و بوی يوسف اند
امـــا ببـــار و خود ببين باد صبــــــــا را می کشند

گل با تو می خندد ولی زنبـــــــور او را می مکد
باران نمی دانـی چطور اينجـــا وفا را می کشند

امروز زخـــم خاک را چون مرهمی می بــــاری و
فردا تو را پس می زند! اینجـــــا دوا را می کشند

می ترسم این را گویم و خشکی ببارد جـای تو

این مردمان ناسپاس حتی خـــدا را می کشند.... 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

یه چیزی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم به این زودی بهش برسم

این بود که تو این سن بشینم

گاهی ناخودآگـــاه

نفس های عمیق از ته دل بکشم 

و هر روز واسه رسیدن مرگم لحظه شماری کنم

واسه این لحظه شماری حالا خیلی زود بود...

خیلــــــــــــــــــــــی زود 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 مادرم دست به بالشم می کشید....

نگاه معنی دارش...

جواب می دهم لیوان آب...

لبخند تلخی می زند و می گوید:

لیوان پر از آب را باور کنم یا چشمان قرمزت را....

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

به چه میخندی تـــــــــو؟
به مفهوم غم انگیز جدایــــــــــی؟


به چه چیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ ــز؟
به شکست دل من یا پیروزی خویــــــــــــــــش؟


به چه میخنـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــدی؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کــــــــــــــــــــــ ـــــــــرد ؟


یا به افسونگری حرفهایت که مرا سوخت و خاکستر کـــــــــــــــــــــرد ؟
به دل ساده من میخندی که دگرتا ابد نیز به فکر خود نیســــــــــــــــــت ؟


خنده دار است بخنـــ ـــــــــــد ...

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

سيه چشمي به كــــار عشق استــاد!

به من درس محبت ياد ميـــداد...

مرا از يــــاد برد آخـــر ولـــــي من...

بجز او عالمـــــــي را بـــــردم از يــــــاد

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

شیشه دل را شکستن، احتیاجش سنگ نیست

میروم من خود، نیازی بر نزاع و جنگ نیست

میروم صد شهر دور از قلبهای رنگ رنگ

وقتی از صد قلب این دنیا یکی یکرنگ نیست...

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

این خانه 

یک خوبی دارد.....

گوش تمام همسایگانش سنگین است!

گریه وقت و بی وقت مرا نمی شنوند....

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

یک شب بعد از رفتنش

دردِ دل هایم را به دریا گفتم...

آفتابِ صبح سرنزده

دانشمندان در پی علت خودکشی دسته جمعی نهنگ ها بودند.... 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

و این است اجر تشنه ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر.... 

چشمه آب زلالی که صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زیر حرم مطهرش در کربلا طواف می‌کند . این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .

وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد. اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد . از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

 

وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

 

گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست


علم فاطمه دست قلم عباس است…

 

فرا رسیدن ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان

سید الشهداء (ع) و یار باوفایش قمر بنی هاشم (ع)

و هفتاد و دو لاله شهید را تسلیت عرض میکنم.

در ناب ترین لحظات این ایام

التماس دعای ویژه....

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

اگه این زندگی باشه

من از مردن هراسم نیست

یه حسی دارم این روزا

شاید مردم حواسم نیست....

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 وقتی تمام برگ های وجودم

دچار خزان فصل فراموشی تو شد

گمان می کردم بی برگی ام از بی ریشه گیست...

باغبان خوبی نبودی یا من بی برگ بودم ؟!!

سرسبزیم در میان دستان بی پروای تو پوسید....!!!!!

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

باز پاییـــــــز است...

 

 

اندکی از مهـــــــر پیداست...

 

 

حتی در این دوران بی مهــــــــری

 

 

باز هم پاییــــــــز زیباست....

 

پاییــــــــــز مبــــــارک! 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

تابستـــــان!

حـــــــالا که داری تمام میشـــــــوی

 

بگـــــــذار بگویـــــــــم

که روزهـــــــای گرمــــــت

 

ســــــــرد گذشــــــت...!

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

به غواصان بگو کافیست هرچه بی سبب گشتند
در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم...

Monireh

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |


لعنت به زمونه ای که خوب بودن تاوان داره و بدی کردن احترام!


لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره و خیانت کردن کلاس!

لعنت به زمونه ای که تا وقتی براشون صرف داشته باشی تو دلشون جا داری
 ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﮕﻮ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﻤﯽ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﮕﻮ ﻧﻴﺎﺩ؛

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻳﺮﻭﺯﻡ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ ......


ﮔﻼﯾﻪ ﻫﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
 ﮐﻨﺎﯾﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ....

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

در رســــــاله عشـــــق در بـــــاب فطـــــــــریه آمــــــــده:

کسانی که "قوت غالب" آنها "غم حسین" است

نان خور زهرا محسوب می شوند

و فطریه آنها با علیست.

عیدتان مبارکباد

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

نخ و سوزن ها افسانه اند
 افسانه ای تلخ که زمین و زمان را بهم میدوزند تا بهم برسند...


 در سرزمین من یکی سوسو میزند در تنهایی

و سوزنش هنوز روی عشق گیر کرده‌‌‌‌‌‌

 

و دیگری نخ به نخ دود میکند عشق را...

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

بعضی ها خیلی بی معرفت اند 

 

آدم ها را عاشق خود میکنند

اما خودشان هیچ وقت عاشق نمی شوند

بعضــــیها شبیــــه تـــــو اند

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

 

خداحافظ ای تنهایی ها

سلام ای بانوی خوبی ها

چه سخته دنیای بی زهرا.....

التمــــــاس دعــــــــــا

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

گــــــــر نهادی تاج قرانی به سر

یا نهادی سر به سجده تا سحر 

     دل شکست و آمــدت اشک بصـر   

زیر لب آهســـته نامـم را ببــــر....

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

ما را به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند....

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |








 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

گنجشــــکک اشــی مشی
ببر خبـــر ببر خبــر ، یواشــکی
 
بگـــو پشیمــونی و غـــم
 بگـــو دارن دور میــــشن
 دلـــخوشیام یکـــی یکـــی

گـــم شـــدمو نمیتـــونم
 چـــرا چطــــور؟ نمیدونـــم
 بگــــو می خنـــدم اَلـــــکی
 
آروم بــــرو آروم بیــــا
 کســـی نفهمه غصـــه رو
خودش میخـــواست یواشکی...
 
ببـــر بیــار ، منتظــــرم
 چشـــام همش به آسمــــون
 بیــــــار امیــــــدِ راستــــکی

من میدونم رسم همینه
 زندگـــی و تجربــــه هاش
 بازم مسیـــــرهای تَکـــی
 
اما میــــدونی دردمــــو؟
 اینکه خراب کـــرده بودم . . .
 آخـــی ، بمیــــرم ، طفلکی

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

سجده بر سجاده معبود چون کردی سحر

جان مولا زیرلب آهسته نامم راببر

ملتمس دعای ویژه...

به عاصيان وعده ي رحمت رسيد!

ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذيرفته شده

برايتان آرزومندم 

 

 

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم تو نمی فهمی...

 

+نوشتـــه شــــده توسـط ◕‿◕ منیـــــره ◕‿◕ | |